احمد بن محمد ميبدى

504

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

ذرّه‌ها در زمين و آسمانها ، چه آشكارا و چه نهان ، چه در روز روشن و چه در شب تاريك ، همه را بيند ، آواز همه شنود ، انديشهء همه داند تا آن كودك اندر شكم مادر و در تاريكى زه ! كه بنالد ، نالهء او بشنود و درد او را درمان سازد ! گفته‌اند : چون كودك در شكم مادر از درد بنالد ، داروئى يا خوراكى كه شفاى درد كودك باشد در دل ما درافتد و آرزوى آن طعامش پديد آيد ، بخورد و كودك شفا يابد ، و تا در رحم مادر بود خداوند او را در حمايت خود مىدارد ، پس از آن صدهزاران عجايب حكمت و بدايع فطرت به حكم عنايت در نهاد و هيكل وى پديد گردد ، از بينائى ، شنوائى ، دانائى ، گيرائى ، روائى ، قامتى خيزرانى ، روى ارغوانى ، صورت آشكارا و سرّش نهانى كه خداوند به اين نعمتها بر بنده منّت مىگذارد و سپاس آن را مىخواهد . لطيفه : چون نوزاد از رحم مادر بيرون آيد و گام در اين سزاى بليّات و نكبات نهد ، گوش‌وانان و نگاهبانان بر وى گمارد ! بزرگ و مهربان است خداى زمين و آسمان ! ! 11 - لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ . آيه . در خبر است كه خداوند ده فرشته بر آدمى گماشته ! يكى بر راست ، يكى بر چپ ، يكى در پيش ، يكى در قفا ، دو بالاى سر ، دو بر چشم ، دو بر دهن . اين ده فرشته گمارندگان حقّند تا بندگان را از آفتها و بديها نگاه دارند . از رسول خدا روايت كرده‌اند كه فرمود : فرشتگان خدا گروهى در روز و گروهى در شب ، بندگان را پىگيرى و مراقبت و نگاهبانى مىكنند ! اين فرشتگان در نماز بامداد و پسين گرد هم آيند ، سپس به آسمان عروج مىكنند ، خداوند از آنها مىپرسد كه چرا بندگان مرا ترك كرديد ؟ مىگويند چون آنان مشغول نماز بودند ! ! قضاى لازم ( حتمى ) و قضاى جائز ( تعليقى ) : اگر كسى گويد كه فرشتگان قضاى الهى را ردّ نتوانند ! جواب آنست كه قضاى الهى دو قسم است : قضاى حتمى و قضاى تعليقى ، قضاى حتمى آنست كه خداوند مقدّر كرده و حكم رانده كه از آسمان فرود آيد و به بنده رسد ، البتّه فرشتگان اين حكم را نتوانند دفع كرد و نه به هيچ راهى از راه دعا و صدقات و خيرات بندگان اين قضا و حكم برنمىگردد ، و فرشتگان بنده را به اين قضا بازگذارند ! چه وقتى كه قضا نازل شد فرشته فاصله مىگيرد . قضاى تعليقى آنست كه حكم به فرود آمدن آن شده ولى به وقوع و حلول آن حكم نشده و بوسيلهء توبه و دعاء و صدقه و ديگر نيكيها آن قضا واقع نمىشود و در حقيقت قضاى معلّق است « 1 » نوشته‌اند : در روزگار عيسى مردى گازر ( جامه‌شوى ) از راهى بگذشت ، عيسى در او نگريست و بر نيروى معجزه ، قضاى معلّق را بديد كه روى به او نهاده عيسى گفت : اين مرد همين ساعت از دنيا برود ! خود ساخته باشيد تا بر او نماز گزاريم . گازر برفت و آن ساعت درگذشت و گازر بازآمد ! ياران پرسيدند : اى فرستادهء خدا ، آن يك ساعت گذشت و مرد گازر زنده است ؟ ! عيسى آن مرد را پرسيد كه اين ساعت چه چيز كردى ؟ گفت : دو درويش را ديدم گرسنه و دو قرص نان داشتم به ايشان دادم ، گفت : از آن پس چه ديدى ؟ گفت : پشته‌اى كه داشتم در ميان آن مارى سياه بود چون از آنجا بيرون آمد بندى استوار و سفت بر دهن او نهاده بود ! 11 - إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ . آيه . مردمان زبان را از حقايق ذكر الهى بستند ، ناچار دلهاشان از لطائف نيكيهاى حق دگرگونه شد . ورد زبان با واردات دل درهم بسته و بهم پيوسته است تا اوراد

--> ( 1 ) اينكه ما مسلمانان به اجل حتمى و اجل معلّقى معتقد هستيم به دليل اين آيه است .